عبد الباقى گولپينارلى ( مترجم : توفيق سبحانى )

201

مولانا جلال الدين ( زندگانى ، فلسفه ، آثار وگزيده اى از آنها ) ( فارسى )

سر حلقهء رندان « 1 » قونيه كه نمىخواست چلبى شيخ آن خانقاه شود ، برخاست و سجاده درنورديد . خلق درهم رفتند . اخى قيصر ، اخى چوپان و اخى محمد سيد وارى و ديگران كه به خاندان ترك و اخى بشاره منسوب بودند . از اين كار خشمگين شدند و دست به شمشير و كارد بردند . امراى مريد قصد كشتن رندان كردند . حضرت مولانا از سر حال نعره‌اى زد و پابرهنه از خانقاه بيرون آمد . سلطان چون اين بىادبى اخى احمد را شنيد ، خواست او را بكشد . اما مولانا راضى نشد . سرانجام حسام الدين چلبى علىرغم مخالفت‌ها شيخ خانقاه ضياء الدين وزير شد « 2 » . اين خانقاه به كدام طريقت منسوب بوده است ؟ افلاكى در اين باب توضيحى نمىدهد ولى اگر بدين نكته توجه شود كه حسام الدين پسر اخى ترك بوده ، احتمال آنكه اين خانقاه به اخيان تعلق داشته ، به قبول نزديك‌تر است و شايد افلاكى هم به همين دليل توضيح در اين‌باره را ضرورى ندانسته است .

--> ( 1 ) گويا رندانى كه در تاريخ سلجوقيان از آنان ياد شده است . همانند " داداشهاى " ارز روم ، قلچماق و بزن بهادر بوده‌اند . اگر به روابط آنان با اهل فتوت توجه شود ، ظاهرا به شاخهء " سيفى " آن طريقت منسوب بوده‌اند . سيفى كسانى را مىگفتند كه اخوان شمشير بر كمر آنان بسته باشند . ( 2 ) مناقب العارفين ، ج 2 ، ص 758 - 754 ، بىترديد اين روايت كه به صورت منقبت درآمده است و اينكه سلطان مىخواست اخى احمد را بكشد و مولانا رضا نداده است مبالغه‌آميز است . ماهيت واقعه از يكى از نامه‌هاى مولانا به دست مىآيد : در اين نامه كه به مستوفى وزير ماليه نوشته شده ، مولانا مىخواهد كه وى از حسام الدين چلبى شيخ خانقاه ضياء الدين وزير حمايت كند ، زيراكه بعضى از قاصر نظران در آن كار اخلال مىكنند و درخواست مىكند كه در اين باب از سلطان فرمانى گرفته شود ( مكتوبات ، نامهء 124 ص 129 - 128 ) .